رابطه بين حالات روحي وكربوهيدرات
رابطه بين حالات روحي وكربوهيدرات
تاييد اثرات منفي مصرف كم كربوهيدراتها بر روي حالات روحي دانشمندان استراليايي دريافتند كه حذف كربوهيدراتها از رژيم غذايي افراد مبتلا به چاقي اثرات منفي بر روي حالات روحي اين افراد برجاي مي گذارد.
محققان سازمان تحقيقات علمي صنعتي كشورهاي مشترك المنافع در استراليا با انجام يك آزمايش باليني بر روي 106 فرد چاق و داراي اضافه وزن به سن متوسط 50 سال دريافتند كه رژيم غذايي با سطح كربوهيدرات بالا و چربيها و پروتئينهاي پايين نه تنها به كاهش وزن كمك مي كند، بلكه مي تواند بر روي حالات روحي فرد نيز اثرات مثبتي برجاي بگذارد.
در اين آزمايشات به مدت يكسال براي 55 فرد يك رژيم غذايي با سطح پايين كربوهيدرات پايين و با سطح چربي بالا و براي 51 نفر ديگر رژيم غذايي با سطح زياد كربوهيدرات و چربي كم تجويز شد.
نتايج اين تحقيقات نشان داد افراد چاقي كه موفق شدند وزن خود را با كمك رژيم غذايي كربوهيدراتي كاهش دهند و از نظر حالت روحي و رواني نيز در شرايطي بهتري قرار گرفتند.
علاوه بر كاهش وزن متوسط 7/13 كيلوگرم و بهبود حالات روحي، قدرت عملكردهاي شناختي شامل توانايي تفكر، درك و حافظه نيز افزايش يافت.
براساس گزارش فاكس نيوز، نتايج اين تحقيقات تاييد مي كند كه برخي جنبه هاي رژيم غذايي محتوي كربوهيدراتهاي كم مي توانند اثراتي منفي بر روي خلق و خو داشته باشند در حقيقت بسياري از افرادي كه از رژيمهاي غذايي با كربوهيدراتهاي كم مصرف مي كنند اغلب دچار افسردگي مي شوند.
محققان سازمان تحقيقات علمي صنعتي كشورهاي مشترك المنافع در استراليا با انجام يك آزمايش باليني بر روي 106 فرد چاق و داراي اضافه وزن به سن متوسط 50 سال دريافتند كه رژيم غذايي با سطح كربوهيدرات بالا و چربيها و پروتئينهاي پايين نه تنها به كاهش وزن كمك مي كند، بلكه مي تواند بر روي حالات روحي فرد نيز اثرات مثبتي برجاي بگذارد.
در اين آزمايشات به مدت يكسال براي 55 فرد يك رژيم غذايي با سطح پايين كربوهيدرات پايين و با سطح چربي بالا و براي 51 نفر ديگر رژيم غذايي با سطح زياد كربوهيدرات و چربي كم تجويز شد.
نتايج اين تحقيقات نشان داد افراد چاقي كه موفق شدند وزن خود را با كمك رژيم غذايي كربوهيدراتي كاهش دهند و از نظر حالت روحي و رواني نيز در شرايطي بهتري قرار گرفتند.
علاوه بر كاهش وزن متوسط 7/13 كيلوگرم و بهبود حالات روحي، قدرت عملكردهاي شناختي شامل توانايي تفكر، درك و حافظه نيز افزايش يافت.
براساس گزارش فاكس نيوز، نتايج اين تحقيقات تاييد مي كند كه برخي جنبه هاي رژيم غذايي محتوي كربوهيدراتهاي كم مي توانند اثراتي منفي بر روي خلق و خو داشته باشند در حقيقت بسياري از افرادي كه از رژيمهاي غذايي با كربوهيدراتهاي كم مصرف مي كنند اغلب دچار افسردگي مي شوند.
رابطه بين حالات روحي وكربوهيدرات
رابطه بين حالات روحي وكربوهيدرات
ادامه مطلب
آغاز ثبت نام طرح ترافيك
آغاز ثبت نام طرح ترافيك
اشخاص حقيقي و حقوقي مي توانند از امروز - يكشنبه - به مدت يك ماه ، با مراجعه به پايگاه اينترنتي WWW.TEHRAN.IR براي طرح ترافيك سال آينده ثبت نام كنند .
به گزارش واحد مركزي خبر، معاون اجرايي معاونت حمل و نقل و ترافيك شهرداري تهران اعلام كرد: اشخاصي كه مايل به ثبت نام اينترنتي نيستند مي توانند به دفاتر خدمات الكترونيك شهرداري تهر ان در وقت اداري مراجعه كنند .
وي درباره ظرفيت ثبت نام طرح ترافيك افزود : ظرفيت همانند امسال و حداكثر 90 هزاربرگه است .
براي ثبت نام كليك نماييد :فرم ثبت نام
به گزارش واحد مركزي خبر، معاون اجرايي معاونت حمل و نقل و ترافيك شهرداري تهران اعلام كرد: اشخاصي كه مايل به ثبت نام اينترنتي نيستند مي توانند به دفاتر خدمات الكترونيك شهرداري تهر ان در وقت اداري مراجعه كنند .
وي درباره ظرفيت ثبت نام طرح ترافيك افزود : ظرفيت همانند امسال و حداكثر 90 هزاربرگه است .
براي ثبت نام كليك نماييد :فرم ثبت نام
آغاز ثبت نام طرح ترافيك
آغاز ثبت نام طرح ترافيك
ادامه مطلب
پدر ديكتاتور ليبي پيدا شد
پدر ديكتاتور ليبي پيدا شد
رهبر انقلاب ليبي فرزند يك خلبان فرانسوي به نام البار بريزوسي است.
به نقل از البرز ، يك پژوهشگر فرانسوي به نام " آن جودشلي " در تحقيقات خود تبار اروپايي رهبر ليبي را كشف كرده و مدعي است اين خلبان پيش از جنگ دوم جهاني با يك دختر ليبي ازدواج كرده و معمر قذافي نتيجه اين ازدواج آفريقايي - اروپايي است.
"آن "مي افزايد : هنوز كساني هستند كه اين ازدواج را بخاطر دارند و از شجاعت هاي " البار " پدر رهبر ليبي در خلال جنگ كه منجر به قرباني شدن او در راه وطن است ، خاطراتي را در ذهن دارند.
اين تحقيقات منجر به پيدا شدن تصوير پرسنلي " البار " نيز شده كه تشابه قابل توجهي با رهبر رهبر ليبي دارد.
قذافي در سال 1942 در روستاي "فزان " بدنيا آموپد و اين روستا در سال 1940 به تصرف فرانسوي ها درآمد و از سال 1943 تا 1951 حاكم فرانسوي در اين روستا گماردند.
به نقل از البرز ، يك پژوهشگر فرانسوي به نام " آن جودشلي " در تحقيقات خود تبار اروپايي رهبر ليبي را كشف كرده و مدعي است اين خلبان پيش از جنگ دوم جهاني با يك دختر ليبي ازدواج كرده و معمر قذافي نتيجه اين ازدواج آفريقايي - اروپايي است.
"آن "مي افزايد : هنوز كساني هستند كه اين ازدواج را بخاطر دارند و از شجاعت هاي " البار " پدر رهبر ليبي در خلال جنگ كه منجر به قرباني شدن او در راه وطن است ، خاطراتي را در ذهن دارند.
اين تحقيقات منجر به پيدا شدن تصوير پرسنلي " البار " نيز شده كه تشابه قابل توجهي با رهبر رهبر ليبي دارد.
قذافي در سال 1942 در روستاي "فزان " بدنيا آموپد و اين روستا در سال 1940 به تصرف فرانسوي ها درآمد و از سال 1943 تا 1951 حاكم فرانسوي در اين روستا گماردند.
پدر ديكتاتور ليبي پيدا شد
پدر ديكتاتور ليبي پيدا شد
ادامه مطلب
افزايش قيمت گوشت گوسفند و مرغ
افزايش قيمت گوشت گوسفند و مرغ
بانك مركزي با بررسي متوسط قيمت خرده فروشي برخي از مواد خوراكي در تهران در هفته منتهي به 29 آبان ماه امسال، اعلام كرد قيمت گوشت گوسفند و مرغ در هفته مورد بررسي افزايش يافت.
به گزارش مهر ، در هفته مورد گزارش در گروه لبنيات قيمت پنير غير پاستوريزه معادل 0.5 درصد نسبت به هفته قبل كاهش يافت. بهاي ساير اقلام اين گروه ثابت بود. قيمت تخم مرغ معادل 0.3 درصد كاهش داشت.
برنج و حبوب
در هفته منتهي به 29 آبان ماه امسال در گروه برنج قيمت برنج وارداتي غير تايلندي معادل 0.5 درصد افزايش ولي بهاي برنج داخله درجه يك 0.3 درصد كاهش يافت. قيمت برنج داخله درجه دو نسبت به هفته قبل ثابت بود. در گروه حبوب، قيمت لپه نخود و لوبيا قرمز ثابت بود. بهاي نخود معادل 0.5 درصد افزايش ولي قيمت ساير اقلام اين گروه بين 0.1 درصد تا 1.1 درصد كاهش داشت.
ميوه ها و سبزي هاي تازه
در هفته مورد گزارش، در گروه ميوه هاي تازه قيمت انار معادل 3.8 درصد، خربزه 0.5 درصد و هندوانه 5.3 درصد نسبت به هفته قبل افزايش ولي بهاي ساير اقلام اين گروه بين 0.1 درصد تا 2.6 درصد كاهش يافت. در گروه سبزي هاي تازه قيمت لوبيا سبز معادل 4 درصد و سبزي هاي برگي 1.3 درصد كاهش يافت. بهاي سيب زميني و پياز ثابت بود. ولي قيمت ساير اقلام اين گروه بين 0.5 درصد تا 7.2 درصد افزايش داشت.
گوشت قرمز و گوشت مرغ
در هفته منتهي به 29 آبان ماه امسال نسبت به هفته قبل قيمت گوشت گوسفند معادل 0.6 درصد و گوشت مرغ 3.7 درصد افزايش يافت. بهاي گوشت تازه گاو و گوساله بدون تغيير بود.
قند، شكر، چاي و روغن نباتي
در هفته مورد گزارش، قيمت قند و چاي خارجي ثابت بود. بهاي شكر معادل 0.5 درصد افزايش يافت ولي قيمت روغن نباتي جامد 0.2 درصد و روغن نباتي مايع 0.1 درصد كاهش داشت.
به گزارش مهر ، در هفته مورد گزارش در گروه لبنيات قيمت پنير غير پاستوريزه معادل 0.5 درصد نسبت به هفته قبل كاهش يافت. بهاي ساير اقلام اين گروه ثابت بود. قيمت تخم مرغ معادل 0.3 درصد كاهش داشت.
برنج و حبوب
در هفته منتهي به 29 آبان ماه امسال در گروه برنج قيمت برنج وارداتي غير تايلندي معادل 0.5 درصد افزايش ولي بهاي برنج داخله درجه يك 0.3 درصد كاهش يافت. قيمت برنج داخله درجه دو نسبت به هفته قبل ثابت بود. در گروه حبوب، قيمت لپه نخود و لوبيا قرمز ثابت بود. بهاي نخود معادل 0.5 درصد افزايش ولي قيمت ساير اقلام اين گروه بين 0.1 درصد تا 1.1 درصد كاهش داشت.
ميوه ها و سبزي هاي تازه
در هفته مورد گزارش، در گروه ميوه هاي تازه قيمت انار معادل 3.8 درصد، خربزه 0.5 درصد و هندوانه 5.3 درصد نسبت به هفته قبل افزايش ولي بهاي ساير اقلام اين گروه بين 0.1 درصد تا 2.6 درصد كاهش يافت. در گروه سبزي هاي تازه قيمت لوبيا سبز معادل 4 درصد و سبزي هاي برگي 1.3 درصد كاهش يافت. بهاي سيب زميني و پياز ثابت بود. ولي قيمت ساير اقلام اين گروه بين 0.5 درصد تا 7.2 درصد افزايش داشت.
گوشت قرمز و گوشت مرغ
در هفته منتهي به 29 آبان ماه امسال نسبت به هفته قبل قيمت گوشت گوسفند معادل 0.6 درصد و گوشت مرغ 3.7 درصد افزايش يافت. بهاي گوشت تازه گاو و گوساله بدون تغيير بود.
قند، شكر، چاي و روغن نباتي
در هفته مورد گزارش، قيمت قند و چاي خارجي ثابت بود. بهاي شكر معادل 0.5 درصد افزايش يافت ولي قيمت روغن نباتي جامد 0.2 درصد و روغن نباتي مايع 0.1 درصد كاهش داشت.
افزايش قيمت گوشت گوسفند و مرغ
افزايش قيمت گوشت گوسفند و مرغ
ادامه مطلب
فال روز يكشنبه : 1 آذر 1388
فال روز يكشنبه : 1 آذر 1388
فروردين: شما امروز خيلي ايده آل فكر مي كنيد و اين چيز بدي نيست. حداقل فعاليتهايتان بر پايه ساختن جهاني بهتر شكل مي گيرد. فقط مطمئن باشيد آرزوهايي كه دنبال مي كنيد قابل اجرا و كاربردي باشند.
ارديبهشت: امروز شما با كارهاي زيادي مواجه هستيد و كار سخت شما ممكن است مقداري خسته كننده باشد. به هر حال طفره رفتن از آنها موجب ميشود كه هيچ كاري انجام نشود، و شما تا زمانيكه وظايف تان را كاملا انجام ندهيد نتوانيد از تعطيلات آخر هفته خود لذت ببريد.خوشبختانه،برداشتن گامياستوار كه تمام طول روز بتوانيد آن را ادامه دهيد برايتان بسيار مناسب تر از گرفتن يك جايزه جالب توجه است.
خرداد: ممكن است امروز وظايف خانوادگي به شكل غير قابل انتظاري پيش بيايند، شايد شما اشتباها فكر ميكرديد كه مسايل قديمي همه تمام شدهاند، اما ميبينيد كه خرده كارهاي زياد ديگري هستند كه انتظار شما را ميكشند. يك مقدار تمركز عميق ميتواند واقعا احساس آزادي بيش از آنچه كه انتظار داريد به شما ببخشد، پس هر كاري را كه فكر ميكنيد سرانجامي براي شما نخواهد داشت قبل از اينكه شروع به انجامش كنيد خاتمه دهيد.
تير: ممكن است شما امروز احساس كنيد اگر زمان را نگه داريد، با كميانعطاف پذيري ميتوانيد ديگران را تشويق كنيد كه طبق روش شما عمل كنند. در عوض، شما نياز داريد كه خودتان را سازگار با آنها كنيد حتي اگر تغيير كردن روز شما برايتان دشوار باشد. خودتان را آماده كنيد كه اگر فرشته نگهبان شما سر رسيد و خواست به شما ياري رساند بله بگوييد. اجازه ندهيد كه غرور شما مانع رسيدن شما به موفقيت شود.
مرداد: وضعيت مالي شما چنين است كه اگرفرصتي پيش بيايد كه بخواهيد ساعات كاري تان را دتغيير دهيد احتمالا انتخاب زيادي نخواهيد داشت. شما نميتوانيد فرصتي را كه امروز به سراغتان ميآيد از دست بدهيد ، چه يك پروژه جدي باشد يا يك كار نيمه وقت در تعطيلات. خوشبختانه، حالت جدي به شما يك منظره شاداب ميدهد و به شما اين امكان را ميدهد كه بتوانيد تمام راههاي مختلف را براي رسيدن به موفقيت در نظر بگيريد.
شهريور: امروز ممكن است احساس كنيد كسي مانع راه شما است، اما عجيب اينكه اين مانع ميتواند بسيار كمك كننده باشد، برخلاف بعضي از همسالانتان كار كردن با وجود محدوديت هايتان به شما احساس آرامش ميدهد. زندگي شما اكنون داراي هدف است، حتي اگر بر وضعيت كنوني شما متمركز باشد، با وجود اين، متاسف نباشيد از اينكه داريد به قدر كافي به خودتان خوش ميگذرانيد. كار زياد و زندگي بدن تفريح راه حل مناسبي نيست.
مهر: امروز ممكن است نزديك ترين دوست شما، شما را به خوبي درك نكند. شما نميتوانيد امروز اين كار را آسان تر كنيد چرا كه مايل نيستيد هر چيزي را كه لازم است بدانند به آنها بگوييد. شما سعي نميكنيد كه زندگي تان را از همين هم كه هست پيچيده تر كنيد، شايد اين به خاطر اين باشد كه شما ميترسيد كه براي ديگران دشوار باشد كه حرفهاي شما را گوش كنند. هنوز هم، اگر يك اقدام حساب شده بكنيد ممكن است به بهترين نحو ممكن خوب به هدف تان برسيد.
آبان: ممكن است اخيرا فرصت هايي را با بيتصميمي غيرقابل انتظار و تاخيرات، عقب انداخته باشيد. حالا آخرين فرصت براي شما پيش آمده كه بتوانيد شغلي كه بتواند آينده شما را تضمين كند را با اقتدار كامل دنبال كنيد. ترسيدن ميتواند به طور موقت شما را از كار بيندازد و شما نگران هستيد كه آنها شما را غرق كنند. فقط بهترين كاري كه ميدانيد درست است انجام دهيد و بعد اجازه دهيد كه بهترين نتايج ممكن را به دست آيد.
آذر: اگر چه نقش شما در دنياي بيروني است، ممكن است امروز بترسيد كه حد و مرز خود را هنوزمشخص نكرده باشيد. شما مايل هستيد كه بر تشويشهاي شغلي خود بوسيله تفسير كردن كمبودها و شكست هايتان غلبه كنيد. از زمانيكه خورشيد به نشان شما براي ماه بعدي بازگشت، متاسف نباشيد كه با بزرگ فكر كردن وحتي بزرگ تر عمل كردن ميتوانيد بر مشكلاتتان غلبه كنيد. طرحهاي بزرگ ميتواند واقعا كليد رسيدن شما به موفقيت باشد.
دي: با وجود اينكه شما به طور طبيعي محتاط هستيد، باز هم مايل هستيد كه امروز براي شما به طور جالب و مهيجي ناشناخته باشد. ستاره مشتري مطمئن اخيرا از نشانه شما حركت كرده است، كه شما را كمك كند تا نيمه واضح تر و روشنتر اشياء را ببينيد. به جاي دوباره تكرار كردن همه توجيهاتي كه شما داريد كه بگوييد نه، دليل تازهاي بياوريد كه بگوييد بله.
بهمن: شما ممكن است اخيرا دچار حساسيت عاطفي شده باشيد، امروز، به هر حال، شما آماده هستيد كه كار دشوار و ضروري را براي مواجه شدن با ترسهايتان انجام دهيد و بر آنها غلبه كنيد. كيوان، اكنون حامي شماست و برايتان حد و مرزها را مشخص ميكند. به جاي فرار كردن از كارهاي در هم برهم، در لحظه حال قرار بگيريد و ببينيد كه در قلبتان چه ميگذرد.
اسفند: شما ممكن است اين روزها از بازيهاي جبر زمانه كه در روابطتان پيش ميآيد خسته شده باشيد. خوشبختانه، ميتوانيد براي آن راهي پيدا كنيد. پس مجبور نيستيد كه دور خودتان بچرخيد. راه حل حتما نبايد از بهترين حالت ممكن انتخاب شود. در عوض، اختلافات نظرات شما با ديگران ميتواند بياهميت باشد. به جاي آن شما بر اهداف طولاني مدت خود تمركز كنيد به جاي اينكه از اهداف كوتاه مدتي كه زود به نتيجه ميرسند شادمان شويد.
فال روز يكشنبه : 1 آذر 1388
فال روز يكشنبه : 1 آذر 1388
ادامه مطلب
عكسهايي از جديدترين مدلهاي كيف چرم 2009
عكسهايي از جديدترين مدلهاي كيف چرم 2009
عكسي از تبليغ ژيان / سال 1349
اس ام اس هاي فلسفي
اس ام اس هاي فلسفي
دريا باش تا بعضي ها از با تو بودن لذت ببرند ، و بعضي ها كه لياقت ديدن
تو ندارند ، غرق شوند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ازدواج مثل بازار رفتن است ، تا پول و احتياج و اراده نداري به بازار نرو . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
براي ديدن نور ، به خورشيد نگاه كن
براي ديدن عشق ، به ماه
براي ديدن زيبايي ، به طبيعت
براي ديدن اميد ، به آينده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلب خود را از كينه ديگران پاك كن ، تا قلب آنها از كينه تو پاك شود . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هيچوقت شك هايت را باور مكن ، و به باور هايت شك نكن . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خداوند بزرگ است ، آرزوهايي كه از او ميخواهيم هم بايد بزرگ باشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عصبانيت فرد ، تنبيه خود براي اشتباه ديگران است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارند ، پس تو را جه غم كه اينقدر
احساس تنهايي ميكني ، بدان در تنها ترين لحظات و در هر شرايط
خداوند با توست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بر زمين لجبازي پاي مفشار ، كه سخت لغزنده است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گذشته را با خود داشته باش ، اما در آن زندگي مكن و فقط تجربه بگير . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر كسي به ميزاني كه تنهايي نياز دارد ، عظمت دارد و بي نياز است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدمي را آدميت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هيزم است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پاكدل باش ، تا دلها را پروانه خود سازي . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر رنگي زيباست ، غير از دو رنگي . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با عبرت از شكست هاي گذشته ، كمر شكست هاي آينده را بشكن . . .
تو ندارند ، غرق شوند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ازدواج مثل بازار رفتن است ، تا پول و احتياج و اراده نداري به بازار نرو . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
براي ديدن نور ، به خورشيد نگاه كن
براي ديدن عشق ، به ماه
براي ديدن زيبايي ، به طبيعت
براي ديدن اميد ، به آينده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلب خود را از كينه ديگران پاك كن ، تا قلب آنها از كينه تو پاك شود . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هيچوقت شك هايت را باور مكن ، و به باور هايت شك نكن . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خداوند بزرگ است ، آرزوهايي كه از او ميخواهيم هم بايد بزرگ باشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عصبانيت فرد ، تنبيه خود براي اشتباه ديگران است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارند ، پس تو را جه غم كه اينقدر
احساس تنهايي ميكني ، بدان در تنها ترين لحظات و در هر شرايط
خداوند با توست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بر زمين لجبازي پاي مفشار ، كه سخت لغزنده است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گذشته را با خود داشته باش ، اما در آن زندگي مكن و فقط تجربه بگير . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر كسي به ميزاني كه تنهايي نياز دارد ، عظمت دارد و بي نياز است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدمي را آدميت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هيزم است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پاكدل باش ، تا دلها را پروانه خود سازي . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر رنگي زيباست ، غير از دو رنگي . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با عبرت از شكست هاي گذشته ، كمر شكست هاي آينده را بشكن . . .
اس ام اس هاي فلسفي
اس ام اس هاي فلسفي
ادامه مطلب
گفتگوي خانوادگي با برزو ارجمند و همسرش
گفتگوي خانوادگي با برزو ارجمند و همسرش
روه خوني من: خانواده مثبت
يك شب مهتابي با برزو ارجمند و پارميس زند كه فاصله خواستگاري تا ازدواجشان 28روز بود
درست يك روز قبل از اينكه به برزو ارجمند زنگ بزنيم، همينطور كه با همسرش پارميسزند مجله همشهري خانواده را ورق ميزدند، از همديگر پرسيدهاند: چرا اينها براي مصاحبه سراغ ما نيامدهاند و بعد كه ما زنگ ميزنيم تا قرار مصاحبه را بگذاريم، هر دو جا ميخورند كه ما از كجا فكرشان را خواندهايم.
ميگويند حدود يك سال و نيم است با هيچ رسانهاي گفتوگو نكردهايم؛ دليلش هم اين بوده كه بعضي خبرنگارها به قصد آتش زدن زندگيها و تفرقه انداختن به سراغ هنرمندان ميروند و چند باري هم سر حرفهاي من درآوردي خبرنگاران، دعوايشان شده.
ولي ما قسم ميخوريم كه پاكيم و فقط به قصد وصل كردن آمدهايم، نه فصل كردن! آن هم به بهانه پخش مجموعه تلويزيوني «ساعت شني» كه در آن با گريمي متفاوت، نقش يك معتاد را بازي ميكند. ساعت 8 شب ميرسيم به آپارتمان زيبايي در دل يك برج بزرگ در سعادتآباد كه فضاي داخلي آن خيلي هنرمندانه چيده شده است و با خودمان فكر ميكنيم چقدر خوب است زن خانه، رشته تحصيلياش طراحي صحنه باشد.
پارميس غير از طراحي صحنه سريال «پليس آسماني»، وارد دنياي گريم شده و سالهاست به طور حرفهاي با كارهايي مثل تئاتر «عشقآباد» و فيلمهاي سينمايي «سياوش» ، «شام آخر»، «آب و آتش»، «من ترانه، 15سال دارم»، «ديشب باباتو ديدم آيدا» و... اين اواخر هم سر فيلم «محيا» كه برزو هم در آن بازي كرده است، ابتدا به عنوان مجري گريم و مدتي به عنوان طراح گريم در سينما و تلويزيون فعاليت ميكند.
پارميس معتقد است خيلي وقتها نظرش با برزو 180درجه فرق ميكند. برزو بيشتر برونگرا و اهل سفر و گردش است اما پارميس بيشتر درونگراست و خيلي وقتها فضاي خانهاش را به همه جاي دنيا ترجيح ميدهد. اما هر دو معتقدند اينها اختلاف سليقه است و ربطي به اختلاف شخصيتها ندارد، توي اختلاف سليقهها هم هميشه بايد يكي به نفع ديگري كنار برود، وگرنه... برزو ساعت 9:30 شب ميرود و پارميس همچنان با مهرباني، به همه سؤالهاي ما جواب ميدهد.
قصه اول آشنايي؟
برزو: من و پارميس هم دانشكدهاي بوديم. گرايش من از سال سوم، نمايش بود و پارميس طراحي صحنه ميخواند. كار صحنه را از همان زمان شروع كرديم.
پارميس گريم و طراحي صحنه كار ميكرد و من هم بازي ميكردم. پارميس از ايران رفته بود. وقتي براي يك سفر كوتاه يكماهه به ايران برگشت، با دوستان دانشكده جمع شديم كه به ديدنش برويم. وقتي به ديدنش رفتيم، بعد از نيم ساعت خيلي فيالبداهه به نظرم رسيد كه ميتواند همسر مناسبي برايم باشد. پرسيدم با من ازدواج ميكني؟ خنديد و گفت: شوخي ميكني، بعد كمي فكر كرد و گفت: آره!
*
به همين راحتي؟
آره. البته ما خيلي از هم شناخت داشتيم؛ 10 سال شناخت كافي نيست؟
*
در مدت آن 10 سال هم به اين فكر افتاده بوديد كه پارميس ميتواند همسر مناسبي برايتان باشد؟
نه، واقعا نميدانم چه اتفاقي افتاد. راستش را بخواهيد از اين قبيل اتفاقها در زندگي من زياد است چون من با دلم زياد تصميم ميگيرم و ضربههاي فراواني هم خوردهام اما در اين يك مورد، از اينكه آنقدر ناگهاني تصميم گرفتم، خيلي هم راضيام.
*
حالا چي شد كه شما به سفر رفتيد؟
پارميس: بعضي بستگانم آمريكا بودند و من ديدم فرصت خوبي است كه بروم چند دوره كاري ببينم. براي ديدن خانوادهام به ايران آمدم كه چند هفتهاي برگردم كه خيلي ناگهاني قضيه خواستگاري و ازدواج من اتفاق افتاد.
*
از خواستگاري تا ازدواج چقدر طول كشيد؟
دقيقا 28 روز!
*
هيچ دلهرهاي، ترديدي؟
نه، كلا هيچكداممان اهل اضطراب و دودلي نيستيم. باتوجه به شناختي كه از هم داشتيم، هردو فكر كرديم درست انتخاب كردهايم و دليلي نداشت دچار ترديد بشويم.
*
و اين شناخت زير يك سقف تغيير نكرد؟
ما يكسال بعد از اينكه عقد كرديم، به خانهمان رفتيم و در آنجا با خلق و خوي همديگر و جزئيات رفتاري هم آشنا شديم، چون شناخت كلياي كه از شخصيت برزو داشتم، همين شناختي است كه الان بعد از 3 سال زندگي مشترك دارم. اما بعضي عادتها و شيوههاي زندگي آدمهاست كه با هم فرق ميكند و اين ربطي به تفاوت آدمها با يكديگر يا عدم تفاهمشان ندارد.
*
تفاهم را چي معني ميكني؟
اينكه آدمها فكرهايشان را به هم نزديك كنند؛ نه اينكه مثل هم فكر كنند.
*
به قسمت معتقدي يا انتخاب؟
خيلي به قسمت و سرنوشت معتقد شدم؛ مخصوصا بعد از ازدواج. هرچه سنم بالاتر ميرود، اين اعتقاد بيشتر ميشود چون وقتي آدم جوان است فكر ميكند ميتواند همهچيز را تغيير بدهد اما اتفاقهايي شبيه ازدواج ما، كمكم متقاعدم كرد كه بعضي از تقديرها اجتنابناپذير است.
*
برزو ارجمند هم تقديرگراست؟
برزو: من خيلي درمورد تصميمهايي كه ميگيرم، عقلاني عمل نميكنم؛ حتي درمورد انتخاب كارها و نقشها بيشتر با دلم جلو ميروم. اوايل كه فقط به روابط با آدمها مثل اينكه از يك كارگردان خوشم بيايد براي انتخاب نقش فكر ميكردم. 5-4 سالي كه گذشت، عاقلترشدم و مثلا روي سناريو دقت بيشتري داشتم. اما بهطور كل، خيلي با دلم تصميم ميگيرم. زماني كه از نتيجه آن لذت ميبرم، مطمئنام هيچكس به اندازه من از اين كار لذت نميبرد و زماني هم كه لطمه ميخورم، بازهم اطمينان دارم هيچكس به اندازه من صدمه نديده است.
*
تفاوت دنيايي كه قبل و بعد از ازدواج داشتي؟
زندگيام خيلي نظم گرفته، احساس مسئوليتام خيلي بيشتر شده و از تصميمهاي عجولانه جواني ـ تا جايي كه بتوانم ـ پرهيز ميكنم. به كارم و خانهام خيلي فكر ميكنم ولي در كل، از ابتدا در شخصيتم، علاقه به داشتن خانه و زندگي خانوادگي و همسر و فرزند وجود داشت؛ به اصطلاح مرد خانوادهبودن توي خونم بود. شايد باور نكنيد من از نوجواني تا الان چندبار خواب بچهام را ديدهام و اين خالهبازي را دوست دارم.
*
پارميس هنوز به حياط كوچكي كه قبل از ازدواج گوشه ذهنش داشت، فكر ميكند و دلش براي لحظههاي تجردش تنگ ميشود؟
پارميس: نه، آن يك جور زندگي بود و اين جور ديگري است. يك مرحلهاي به نام جواني در زندگي آدمهاست كه تمام ميشود؛ مثل كودكي و دليل ندارد يك نوجوان از اينكه وارد مرحله ديگري بشود، دلتنگ باشد يا به دوران كودكياش غبطه بخورد. دوران زندگي مشترك هم فصل تازهاي است كه احساس مسئوليت آدمها را هزار برابر ميكند. در دوران تجرد، خيلي بيخيالتر زندگي ميكنيم. با ازدواج دغدغههاي فكري زيادتر ميشود اما سازنده هم هست؛ تلاشي براي بهترشدن زندگي.
*
بهترشدن زندگي يعني چطورشدن زندگي؟ يعني چقدر دويدن؟ تا كجا؟
اينكه فرد نسبت به سال قبل يك تفاوتي كرده باشد؛ هم از نظر فكري و هم از نظر تجربههاي زندگي؛ مسائل مادي هم كه نميشود گفت مهم نيست. همين كه انسان تلاش كند تا چند قدم از هميشهاش فاصله بگيرد و جلوتر برود – حتي اگر موفق هم نشود– همين كه تلاش كرده با ارزش است.
*
شناختي كه قبل از ازدواج از شخصيت برزو داشتي؟
يك آدم شاد، شوخ و مهربان.
*
بعد از ازدواج؟
خيلي مهربان نبود (ميخندند). خب، آدمها بعد از ازدواج با نقاطضعف و قوت يكديگر بيشتر آشنا ميشوند.
*
الان نقاط ضعف برزو چيست؟
علاقهاش به فوتبال؛ بهطور كلي ورزش؛ از هاكي روي چمن تا كشتي. بعضي وقتها كلافهام ميكند.
*
شما چطور؟ قبل از ازدواج چه شناختي از پارميس داشتيد؟
ما يك اكيپ دانشجويي بوديم كه با هم كار ميكرديم و در جريان اين كارهاي مشترك، ميديدم كه مواظب همه افراد گروه بود و از اين تيپ آدمهايي نبود كه فقط به خودش فكر كند و بعد از ازدواج هم تغيير نكرد. درست است كه درمورد تصميم ازدواجاش با من خيلي از روي احساس تصميم گرفت اما معمولا خيلي عاقلانه به مسائل نگاه ميكند. اگر الان حساب پسانداز دارم، ماشين بهتر يا خانه بهتري دارم، همهاش به خاطر دورانديشيهاي پارميس است. الان مدير مالي خانه، پارميس است؛ به خاطر اينكه نسبت به من آيندهنگري بيشتري دارد.
*
2 سال زندگي در آمريكا، شخصيتاش را عوض نكرد؟
نه، اصلا. يادم هست سر سريال «رسم شيدايي» بودم كه من نقش راننده آقاي كشاورز را داشتم، در دفتر آقاي خواجويي يك زيرزميني داشت كه آنجا گريم ميشديم و يكسال و نيم بود كه پارميس رفته بود آمريكا و هيچ خبري از او نداشتيم. هيچوقت هم موبايلم توي آن زيرزمين آنتن نميداد.
8:30 صبح ديدم موبايلم زنگ زد؛ پارميس از آمريكا زنگ زده بود تا تولدم را تبريك بگويد. پيش خودم فكر كردم برخلاف بعضي از آدمها كه وقتي از ايران ميروند، همهچيز را فراموش ميكنند، چقدر بامعرفت است كه تولدم يادش بوده و خودش را ملزم كرده كه از آن سر دنيا به من زنگ بزند و چون آنجا آنتن نميداد، حتما شمارهام را به سختي گرفته تا تولدم را تبريك بگويد. اين جريان خيلي روي من تاثير گذاشت.
*
فكر ميكنيد چرا اين همه روي علاقه شما به ورزش حساسيت نشان ميدهد؟
من عاشق ورزشم؛ بهخصوص فوتبال، و اصلا از ديدنش سير نميشوم.
*
بازي هم ميكنيد؟
زماني كه دوره بيكاريام محسوب ميشود؛ مثلا در فاصله بين بازي در 2 سريال بازي هم ميكنم، فوتبال هم بيشتر نگاه ميكنم و علاقهام نسبت به هر ورزشي تشديد ميشود.
*
وقتي از ايران دور بودي چرا به ياد مناسبتها ميافتادي؟
پارميس: چون هميشه تقويم را نگاه ميكردم و حس اينكه از ايران دورم، دلتنگم ميكرد. تقويم را ورق ميزدم و يادم ميافتاد كه تولد همكاران و دوستانام چه روزهايي است. حالا ممكن است اينجا خيلي از مناسبتها هم يادم برود.
*
بعد از ازدواج هم تاريخ تولدش به يادت ميماند؟
نميشود از يادم برود چون هفتم فروردين است و توي ايام عيد. تولد برزو مثل يك ضربدر بزرگ مشخص است.
*
از چه زماني همكار شديد؟
در دوران دانشجويي، چندين كار با هم انجام داديم و از خردادماه امسال در كار آقاي خواجويي به طور جدي همكار شديم؛ همكار به اين معني كه با هم ميرفتيم؛ من كار گريم انجام ميدادم و برزو هم بازي ميكرد.
*
هيچوقت دلت نخواسته بازيگر باشي؟
نه.
*
فكر ميكردي همسر يك بازيگر شوي؟
نه، واقعا فكر نميكردم اما بگذاريد به حساب همان تقديري كه صحبتش شد.
*
زندگي با يك بازيگر چه دردسرهايي دارد؛ مثلا اينكه هرجا ميرويد، مردم شما را به هم نشان بدهند؟
مردم به ما لطف دارند. اسمش را نميشود دردسر گذاشت اما مزاحمتهاي زياد تلفني و بعضي وقتها خبرنگارها كلافهمان ميكنند.
*
البته ما الان زحمت را كم ميكنيم.
نه، منظورم آدمهايي است كه خبرنگار نيستند اما خودشان را خبرنگار معرفي ميكنند و فقط قصد مزاحمت دارند.
*
چقدر براي باهمبودن وقت ميگذاريد؟
اگر برزو سر كار نباشد و سر تمرين ورزش هم نرود، بقيه وقتها با هم هستيم.
*
بيشتر دعواهاي شما به خاطر ورزش است؟
نه، سر ورزش دعوا نميكنيم؛ فقط من حرص ميخورم. بيشتر دعواهاي ما سر تلفن است.
*
هيچوقت الگويي از يك ازدواج موفق توي ذهنت داشتي؟
پارميس: واقعا نميشود از ظاهر روابط آدمها قضاوت كرد. ممكن است يك زن و شوهر واقعا در ظاهر خيلي به هم احترام بگذارند اما زندگي پرتنشي داشته باشند.
برزو: من خاله و شوهرخالهام حدود 30 سال است كه ازدواج كردهاند و هنوز كه هنوز است هم خيلي با هم رفيقند. جفتشان آدمهاي موفقي هستند و زندگي پرنشيب و فرازي داشتهاند اما هيچوقت كم نياوردهاند چون خيلي اهل گذشت هستند. مثلا اينها اولين ماشيني كه خريدند يك ژيان بود كه هنوز هم اين ژيان را دارند. وقتي من دانشجو شدم، اين ژيان را به من دادند كه بهترين خاطرات دانشجويي من و بهترين خاطرات زندگي مشترك خاله و شوهرخالهام متعلق به اين ماشين است. واقعا ماشين محشري بود.
*
الان دقيقا ميداني پارميس از كدام رفتارهاي تو خوشاش نميآيد؟
پارميس خيلي از بيتوجهي من نسبت به خودش بدش ميآيد و من اصلا آدم بيتوجهي نيستم اما در طول اين 3سال، پيش آمده كه حواسم نباشد و به او توجه نكنم.
*
و دقيقا ميداني چه چيزهايي دوست دارد؛ مثلا موقع كادوخريدن؟
هميشه دلم ميخواهد با خريدن كادوهاي عجيب و غريب خوشحالش كنم.
*
مثل چي؟
پيانو.
*
مگر پيانو ميزند؟
نه. خريدم كه انگيزهاش را پيدا كند و برود دنبالش كه ياد بگيرد.
*
تو چطور؟ موقع كادوخريدن براي برزو؟
اصلا نميگذارد اين موضوع فكرم را درگير كند چون خودش از قبل اعلام ميكند چه چيزهايي لازم دارد.
*
آخرين كادويي كه برايت خريده؟
برزو: يك بازي برايم آورده كه به تلويزيون وصل ميشود، يك ريموت (Remote) دارد.
ميايستي روبهروي تلويزيون و مثلا انگار كه توي زمين تنيس ايستادهاي و داري بازي ميكني و عين ورزشكردن هيجان دارد. حسابي خيس عرق ميشوم.
*
حرص نميخوري از اينكه چرا اين كادو را برايش خريدهاي؟
پارميس: چرا، هر بار حرص ميخورم و به خودم ميگويم اين بار آخر است كه از اينطور وسيلهها برايش ميخرم اما بازهم موقع انتخاب، علاقه او را به علاقه خودم ترجيح ميدهم.
*
بزرگترين بحراني كه در زندگي مشترك پشتسر گذاشتهايد؟
بحرانها بيشتر به خاطر شرايط شغلي و كارهايي مثل بازيگري است و طبيعي است كه در نوع زندگي ما، شرايط روتين، هموار و يكدست جزء محالات است و هر دو هم به خاطر آگاهي از خوبيها و بديهاي كار هنري بايد مديريت بحران را بلد باشيم.
*
خوبيهاي كار هنري؟
هيجان داشتن، روزمره نبودن، خلاقبودن و رفتن و يكجانبودن.
*
بديهاي كار هنري؟
كمبودن تعداد كارهاي خوبي كه پيشنهاد داده ميشود، امنيت شغلي نداشتن، فشار كاري زياد در يك دوره كاري و بيكاريهاي ميان 2 كار و... در حال حاضر 3 ـ 2 تا فيلم و سريال پيشنهاد دارم كه دارم درباره آنها فكر ميكنم چون بعد از «يك وجب خاك» چند پيشنهاد سريال داشتم كه آنها را رد كردم، به اينخاطر كه سر اين سريال خيلي خسته شدم چون فيلمنامه نداشت؛ آن شخصيتي هم كه برايم تعريف كردند، با آن چيزي كه اجرا شد خيلي فرق كرد.
*
پس چرا بازي كرديد؟
به خاطر ماه رمضان. من به دعايي كه مردم سر سفره افطار ميكنند، خيلي معتقدم. من 2 سريال «پشتكنكوريها» و «صاحبدلان» را براي ماه رمضان داشتم كه اثرات دعاي مردم در اين ماه را در زندگيام ديدم. 70 ميليون كه نه، 7ميليون هم نه، 700 هزار نفر هم نه، اگر حتي 70 نفر برايم دعا كنند، كافي است.
*
فشردگي كار در يك زمان كاري مثل بازي در يك سريال براي پارميس مشكلساز نيست؟
در يك وجب خاك 118 روز فيلمبرداري كرديم و من هر روز سر كار بودم؛ روزي 18 ساعت. خب، طبيعي است كه در زندگي مشترك خيلي براي زن سخت است. هرچقدر هم با نحوه كار هنري آشنا باشد، باز در زندگي، آدم كم ميآورد. اما خوشبختانه پارميس امتحاناش را پس داد چون من كه به خانه ميرسيدم، از خستگي مچاله بودم.
*
چرا غر نميزني؟
پارميس: خب، خصلت كارياش همين است و من ميدانم؛ يعني اميدوارم روزي برسد مجبور نباشيم اين همه فشار كاري را تحمل كنيم.
*
فشار كاري مجبورت نميكند كه هر كاري را از سر ناچاري انتخاب كني؟
نه، هيچوقت پارميس مجبورم نكرده كه كاري را از سر اجبار انتخاب كنم و هميشه توصيهاش انتخاب كارهاي بهتر و با كيفيتتر بوده.
*
از كدام نقش برزو بيشتر خوشت آمده؟
اوايل از نقشهاي طنز او بيشتر خوشم ميآمد. مثل سريال «پشت كنكوريها» اما بعد كه نقشهاي جدي هم بازي كرد مثل «روز سوم» يا «صاحبدلان» ديدم از پس اين نقشها هم برميآيد.
*
سر فيلم «روز سوم» هم زياد از خانه دور بوديد؟
نزديك به 83 روز دور از تهران بودم. اواسط فيلمبرداري به خاطر سريال «مشق عشق» از طرف شبكه جامجم بازيگر برگزيده شدم كه چند روزي به تهران آمدم.
*
اين دوريها را چطور تحمل ميكني؟
پارميس: خودم را با كارهاي مختلف سرگرم ميكنم مثل ديدار دوستانم؛ البته خودم هم به خاطر بستگانم – كه در آمريكا زندگي ميكنند – سالي چندماه از ايران ميروم و برزو هم با دوري من كنار ميآيد.
*
اگر بنا باشد محل زندگيات را خودت انتخاب كني كدام شهر را انتخاب ميكني؟
پارميس: من كيش را خيلي دوست دارم به خاطر آرامشاش.
برزو: من اصلا به دوري از خانوادهام بهخصوص پدر و مادرم فكر نكردم و فكر نميكنم؛ بچه خانوادهام اما اگر بنا باشد دستهجمعي از تهران برويم، شمال كشور را ترجيح ميدهم.
*
يعني يكي شمال كشور را انتخاب ميكند و يكي جنوب را!؟
پارميس: اينها اختلاف سليقه است. سعي ميكنيم سليقههايمان را به هم نزديك كنيم ربطي به تفاهم داشتن يا نداشتن ندارد.
برزو: مهم اين است كه هر دو، نقطهاي را كه انتخاب كردهايم خيلي خلوت هستند و از هياهوي شهرهاي شلوغ در آنها خبري نيست. دليل ديگرش هم اين است كه من عاشق جاده و رانندگيام.
پارميس: ولي من از جاده متنفرم و بيشتر سفرهاي هوايي را دوست دارم. مثلا ما زياد با ماشين به مشهد ميرويم و هربار كه برميگرديم، ميگويم اين دفعه آخر است كه زميني ميرويم اما باز هم گول ميخورم و بازهم با ماشين به مشهد ميرويم.
*
چرا؟
برزو: عاشق جادهام؛ رفتن، رفتن و بازهم رفتن.
*
اگر قرار بشود از ايران برويد؟
برزو: من خيلي از كشورهاي دنيا را ديدهام و دوست دارم اما عاشق ايرانم. دلم ميخواهد خيلي كشورهاي ديگر را ببينم اما به قصد ماندن نه!
*
از مشهد بگوييد.
دلم هميشه براي امام رضا خيلي تنگ ميشود. مدرسه كه ميرفتم – توي سرماي استخوانسوز زمستاني مشهد– سوار هر اتوبوسي كه ميشديم، مقصد نهايي حرم بود و تنها پناهگاه امن و گرم در آن سرما براي من حرم بود.
*
به معجزه هم اعتقاد داري؟
بله
يك شب مهتابي با برزو ارجمند و پارميس زند كه فاصله خواستگاري تا ازدواجشان 28روز بود
درست يك روز قبل از اينكه به برزو ارجمند زنگ بزنيم، همينطور كه با همسرش پارميسزند مجله همشهري خانواده را ورق ميزدند، از همديگر پرسيدهاند: چرا اينها براي مصاحبه سراغ ما نيامدهاند و بعد كه ما زنگ ميزنيم تا قرار مصاحبه را بگذاريم، هر دو جا ميخورند كه ما از كجا فكرشان را خواندهايم.
ميگويند حدود يك سال و نيم است با هيچ رسانهاي گفتوگو نكردهايم؛ دليلش هم اين بوده كه بعضي خبرنگارها به قصد آتش زدن زندگيها و تفرقه انداختن به سراغ هنرمندان ميروند و چند باري هم سر حرفهاي من درآوردي خبرنگاران، دعوايشان شده.
ولي ما قسم ميخوريم كه پاكيم و فقط به قصد وصل كردن آمدهايم، نه فصل كردن! آن هم به بهانه پخش مجموعه تلويزيوني «ساعت شني» كه در آن با گريمي متفاوت، نقش يك معتاد را بازي ميكند. ساعت 8 شب ميرسيم به آپارتمان زيبايي در دل يك برج بزرگ در سعادتآباد كه فضاي داخلي آن خيلي هنرمندانه چيده شده است و با خودمان فكر ميكنيم چقدر خوب است زن خانه، رشته تحصيلياش طراحي صحنه باشد.
پارميس غير از طراحي صحنه سريال «پليس آسماني»، وارد دنياي گريم شده و سالهاست به طور حرفهاي با كارهايي مثل تئاتر «عشقآباد» و فيلمهاي سينمايي «سياوش» ، «شام آخر»، «آب و آتش»، «من ترانه، 15سال دارم»، «ديشب باباتو ديدم آيدا» و... اين اواخر هم سر فيلم «محيا» كه برزو هم در آن بازي كرده است، ابتدا به عنوان مجري گريم و مدتي به عنوان طراح گريم در سينما و تلويزيون فعاليت ميكند.
پارميس معتقد است خيلي وقتها نظرش با برزو 180درجه فرق ميكند. برزو بيشتر برونگرا و اهل سفر و گردش است اما پارميس بيشتر درونگراست و خيلي وقتها فضاي خانهاش را به همه جاي دنيا ترجيح ميدهد. اما هر دو معتقدند اينها اختلاف سليقه است و ربطي به اختلاف شخصيتها ندارد، توي اختلاف سليقهها هم هميشه بايد يكي به نفع ديگري كنار برود، وگرنه... برزو ساعت 9:30 شب ميرود و پارميس همچنان با مهرباني، به همه سؤالهاي ما جواب ميدهد.
قصه اول آشنايي؟
برزو: من و پارميس هم دانشكدهاي بوديم. گرايش من از سال سوم، نمايش بود و پارميس طراحي صحنه ميخواند. كار صحنه را از همان زمان شروع كرديم.
پارميس گريم و طراحي صحنه كار ميكرد و من هم بازي ميكردم. پارميس از ايران رفته بود. وقتي براي يك سفر كوتاه يكماهه به ايران برگشت، با دوستان دانشكده جمع شديم كه به ديدنش برويم. وقتي به ديدنش رفتيم، بعد از نيم ساعت خيلي فيالبداهه به نظرم رسيد كه ميتواند همسر مناسبي برايم باشد. پرسيدم با من ازدواج ميكني؟ خنديد و گفت: شوخي ميكني، بعد كمي فكر كرد و گفت: آره!
*
به همين راحتي؟
آره. البته ما خيلي از هم شناخت داشتيم؛ 10 سال شناخت كافي نيست؟
*
در مدت آن 10 سال هم به اين فكر افتاده بوديد كه پارميس ميتواند همسر مناسبي برايتان باشد؟
نه، واقعا نميدانم چه اتفاقي افتاد. راستش را بخواهيد از اين قبيل اتفاقها در زندگي من زياد است چون من با دلم زياد تصميم ميگيرم و ضربههاي فراواني هم خوردهام اما در اين يك مورد، از اينكه آنقدر ناگهاني تصميم گرفتم، خيلي هم راضيام.
*
حالا چي شد كه شما به سفر رفتيد؟
پارميس: بعضي بستگانم آمريكا بودند و من ديدم فرصت خوبي است كه بروم چند دوره كاري ببينم. براي ديدن خانوادهام به ايران آمدم كه چند هفتهاي برگردم كه خيلي ناگهاني قضيه خواستگاري و ازدواج من اتفاق افتاد.
*
از خواستگاري تا ازدواج چقدر طول كشيد؟
دقيقا 28 روز!
*
هيچ دلهرهاي، ترديدي؟
نه، كلا هيچكداممان اهل اضطراب و دودلي نيستيم. باتوجه به شناختي كه از هم داشتيم، هردو فكر كرديم درست انتخاب كردهايم و دليلي نداشت دچار ترديد بشويم.
*
و اين شناخت زير يك سقف تغيير نكرد؟
ما يكسال بعد از اينكه عقد كرديم، به خانهمان رفتيم و در آنجا با خلق و خوي همديگر و جزئيات رفتاري هم آشنا شديم، چون شناخت كلياي كه از شخصيت برزو داشتم، همين شناختي است كه الان بعد از 3 سال زندگي مشترك دارم. اما بعضي عادتها و شيوههاي زندگي آدمهاست كه با هم فرق ميكند و اين ربطي به تفاوت آدمها با يكديگر يا عدم تفاهمشان ندارد.
*
تفاهم را چي معني ميكني؟
اينكه آدمها فكرهايشان را به هم نزديك كنند؛ نه اينكه مثل هم فكر كنند.
*
به قسمت معتقدي يا انتخاب؟
خيلي به قسمت و سرنوشت معتقد شدم؛ مخصوصا بعد از ازدواج. هرچه سنم بالاتر ميرود، اين اعتقاد بيشتر ميشود چون وقتي آدم جوان است فكر ميكند ميتواند همهچيز را تغيير بدهد اما اتفاقهايي شبيه ازدواج ما، كمكم متقاعدم كرد كه بعضي از تقديرها اجتنابناپذير است.
*
برزو ارجمند هم تقديرگراست؟
برزو: من خيلي درمورد تصميمهايي كه ميگيرم، عقلاني عمل نميكنم؛ حتي درمورد انتخاب كارها و نقشها بيشتر با دلم جلو ميروم. اوايل كه فقط به روابط با آدمها مثل اينكه از يك كارگردان خوشم بيايد براي انتخاب نقش فكر ميكردم. 5-4 سالي كه گذشت، عاقلترشدم و مثلا روي سناريو دقت بيشتري داشتم. اما بهطور كل، خيلي با دلم تصميم ميگيرم. زماني كه از نتيجه آن لذت ميبرم، مطمئنام هيچكس به اندازه من از اين كار لذت نميبرد و زماني هم كه لطمه ميخورم، بازهم اطمينان دارم هيچكس به اندازه من صدمه نديده است.
*
تفاوت دنيايي كه قبل و بعد از ازدواج داشتي؟
زندگيام خيلي نظم گرفته، احساس مسئوليتام خيلي بيشتر شده و از تصميمهاي عجولانه جواني ـ تا جايي كه بتوانم ـ پرهيز ميكنم. به كارم و خانهام خيلي فكر ميكنم ولي در كل، از ابتدا در شخصيتم، علاقه به داشتن خانه و زندگي خانوادگي و همسر و فرزند وجود داشت؛ به اصطلاح مرد خانوادهبودن توي خونم بود. شايد باور نكنيد من از نوجواني تا الان چندبار خواب بچهام را ديدهام و اين خالهبازي را دوست دارم.
*
پارميس هنوز به حياط كوچكي كه قبل از ازدواج گوشه ذهنش داشت، فكر ميكند و دلش براي لحظههاي تجردش تنگ ميشود؟
پارميس: نه، آن يك جور زندگي بود و اين جور ديگري است. يك مرحلهاي به نام جواني در زندگي آدمهاست كه تمام ميشود؛ مثل كودكي و دليل ندارد يك نوجوان از اينكه وارد مرحله ديگري بشود، دلتنگ باشد يا به دوران كودكياش غبطه بخورد. دوران زندگي مشترك هم فصل تازهاي است كه احساس مسئوليت آدمها را هزار برابر ميكند. در دوران تجرد، خيلي بيخيالتر زندگي ميكنيم. با ازدواج دغدغههاي فكري زيادتر ميشود اما سازنده هم هست؛ تلاشي براي بهترشدن زندگي.
*
بهترشدن زندگي يعني چطورشدن زندگي؟ يعني چقدر دويدن؟ تا كجا؟
اينكه فرد نسبت به سال قبل يك تفاوتي كرده باشد؛ هم از نظر فكري و هم از نظر تجربههاي زندگي؛ مسائل مادي هم كه نميشود گفت مهم نيست. همين كه انسان تلاش كند تا چند قدم از هميشهاش فاصله بگيرد و جلوتر برود – حتي اگر موفق هم نشود– همين كه تلاش كرده با ارزش است.
*
شناختي كه قبل از ازدواج از شخصيت برزو داشتي؟
يك آدم شاد، شوخ و مهربان.
*
بعد از ازدواج؟
خيلي مهربان نبود (ميخندند). خب، آدمها بعد از ازدواج با نقاطضعف و قوت يكديگر بيشتر آشنا ميشوند.
*
الان نقاط ضعف برزو چيست؟
علاقهاش به فوتبال؛ بهطور كلي ورزش؛ از هاكي روي چمن تا كشتي. بعضي وقتها كلافهام ميكند.
*
شما چطور؟ قبل از ازدواج چه شناختي از پارميس داشتيد؟
ما يك اكيپ دانشجويي بوديم كه با هم كار ميكرديم و در جريان اين كارهاي مشترك، ميديدم كه مواظب همه افراد گروه بود و از اين تيپ آدمهايي نبود كه فقط به خودش فكر كند و بعد از ازدواج هم تغيير نكرد. درست است كه درمورد تصميم ازدواجاش با من خيلي از روي احساس تصميم گرفت اما معمولا خيلي عاقلانه به مسائل نگاه ميكند. اگر الان حساب پسانداز دارم، ماشين بهتر يا خانه بهتري دارم، همهاش به خاطر دورانديشيهاي پارميس است. الان مدير مالي خانه، پارميس است؛ به خاطر اينكه نسبت به من آيندهنگري بيشتري دارد.
*
2 سال زندگي در آمريكا، شخصيتاش را عوض نكرد؟
نه، اصلا. يادم هست سر سريال «رسم شيدايي» بودم كه من نقش راننده آقاي كشاورز را داشتم، در دفتر آقاي خواجويي يك زيرزميني داشت كه آنجا گريم ميشديم و يكسال و نيم بود كه پارميس رفته بود آمريكا و هيچ خبري از او نداشتيم. هيچوقت هم موبايلم توي آن زيرزمين آنتن نميداد.
8:30 صبح ديدم موبايلم زنگ زد؛ پارميس از آمريكا زنگ زده بود تا تولدم را تبريك بگويد. پيش خودم فكر كردم برخلاف بعضي از آدمها كه وقتي از ايران ميروند، همهچيز را فراموش ميكنند، چقدر بامعرفت است كه تولدم يادش بوده و خودش را ملزم كرده كه از آن سر دنيا به من زنگ بزند و چون آنجا آنتن نميداد، حتما شمارهام را به سختي گرفته تا تولدم را تبريك بگويد. اين جريان خيلي روي من تاثير گذاشت.
*
فكر ميكنيد چرا اين همه روي علاقه شما به ورزش حساسيت نشان ميدهد؟
من عاشق ورزشم؛ بهخصوص فوتبال، و اصلا از ديدنش سير نميشوم.
*
بازي هم ميكنيد؟
زماني كه دوره بيكاريام محسوب ميشود؛ مثلا در فاصله بين بازي در 2 سريال بازي هم ميكنم، فوتبال هم بيشتر نگاه ميكنم و علاقهام نسبت به هر ورزشي تشديد ميشود.
*
وقتي از ايران دور بودي چرا به ياد مناسبتها ميافتادي؟
پارميس: چون هميشه تقويم را نگاه ميكردم و حس اينكه از ايران دورم، دلتنگم ميكرد. تقويم را ورق ميزدم و يادم ميافتاد كه تولد همكاران و دوستانام چه روزهايي است. حالا ممكن است اينجا خيلي از مناسبتها هم يادم برود.
*
بعد از ازدواج هم تاريخ تولدش به يادت ميماند؟
نميشود از يادم برود چون هفتم فروردين است و توي ايام عيد. تولد برزو مثل يك ضربدر بزرگ مشخص است.
*
از چه زماني همكار شديد؟
در دوران دانشجويي، چندين كار با هم انجام داديم و از خردادماه امسال در كار آقاي خواجويي به طور جدي همكار شديم؛ همكار به اين معني كه با هم ميرفتيم؛ من كار گريم انجام ميدادم و برزو هم بازي ميكرد.
*
هيچوقت دلت نخواسته بازيگر باشي؟
نه.
*
فكر ميكردي همسر يك بازيگر شوي؟
نه، واقعا فكر نميكردم اما بگذاريد به حساب همان تقديري كه صحبتش شد.
*
زندگي با يك بازيگر چه دردسرهايي دارد؛ مثلا اينكه هرجا ميرويد، مردم شما را به هم نشان بدهند؟
مردم به ما لطف دارند. اسمش را نميشود دردسر گذاشت اما مزاحمتهاي زياد تلفني و بعضي وقتها خبرنگارها كلافهمان ميكنند.
*
البته ما الان زحمت را كم ميكنيم.
نه، منظورم آدمهايي است كه خبرنگار نيستند اما خودشان را خبرنگار معرفي ميكنند و فقط قصد مزاحمت دارند.
*
چقدر براي باهمبودن وقت ميگذاريد؟
اگر برزو سر كار نباشد و سر تمرين ورزش هم نرود، بقيه وقتها با هم هستيم.
*
بيشتر دعواهاي شما به خاطر ورزش است؟
نه، سر ورزش دعوا نميكنيم؛ فقط من حرص ميخورم. بيشتر دعواهاي ما سر تلفن است.
*
هيچوقت الگويي از يك ازدواج موفق توي ذهنت داشتي؟
پارميس: واقعا نميشود از ظاهر روابط آدمها قضاوت كرد. ممكن است يك زن و شوهر واقعا در ظاهر خيلي به هم احترام بگذارند اما زندگي پرتنشي داشته باشند.
برزو: من خاله و شوهرخالهام حدود 30 سال است كه ازدواج كردهاند و هنوز كه هنوز است هم خيلي با هم رفيقند. جفتشان آدمهاي موفقي هستند و زندگي پرنشيب و فرازي داشتهاند اما هيچوقت كم نياوردهاند چون خيلي اهل گذشت هستند. مثلا اينها اولين ماشيني كه خريدند يك ژيان بود كه هنوز هم اين ژيان را دارند. وقتي من دانشجو شدم، اين ژيان را به من دادند كه بهترين خاطرات دانشجويي من و بهترين خاطرات زندگي مشترك خاله و شوهرخالهام متعلق به اين ماشين است. واقعا ماشين محشري بود.
*
الان دقيقا ميداني پارميس از كدام رفتارهاي تو خوشاش نميآيد؟
پارميس خيلي از بيتوجهي من نسبت به خودش بدش ميآيد و من اصلا آدم بيتوجهي نيستم اما در طول اين 3سال، پيش آمده كه حواسم نباشد و به او توجه نكنم.
*
و دقيقا ميداني چه چيزهايي دوست دارد؛ مثلا موقع كادوخريدن؟
هميشه دلم ميخواهد با خريدن كادوهاي عجيب و غريب خوشحالش كنم.
*
مثل چي؟
پيانو.
*
مگر پيانو ميزند؟
نه. خريدم كه انگيزهاش را پيدا كند و برود دنبالش كه ياد بگيرد.
*
تو چطور؟ موقع كادوخريدن براي برزو؟
اصلا نميگذارد اين موضوع فكرم را درگير كند چون خودش از قبل اعلام ميكند چه چيزهايي لازم دارد.
*
آخرين كادويي كه برايت خريده؟
برزو: يك بازي برايم آورده كه به تلويزيون وصل ميشود، يك ريموت (Remote) دارد.
ميايستي روبهروي تلويزيون و مثلا انگار كه توي زمين تنيس ايستادهاي و داري بازي ميكني و عين ورزشكردن هيجان دارد. حسابي خيس عرق ميشوم.
*
حرص نميخوري از اينكه چرا اين كادو را برايش خريدهاي؟
پارميس: چرا، هر بار حرص ميخورم و به خودم ميگويم اين بار آخر است كه از اينطور وسيلهها برايش ميخرم اما بازهم موقع انتخاب، علاقه او را به علاقه خودم ترجيح ميدهم.
*
بزرگترين بحراني كه در زندگي مشترك پشتسر گذاشتهايد؟
بحرانها بيشتر به خاطر شرايط شغلي و كارهايي مثل بازيگري است و طبيعي است كه در نوع زندگي ما، شرايط روتين، هموار و يكدست جزء محالات است و هر دو هم به خاطر آگاهي از خوبيها و بديهاي كار هنري بايد مديريت بحران را بلد باشيم.
*
خوبيهاي كار هنري؟
هيجان داشتن، روزمره نبودن، خلاقبودن و رفتن و يكجانبودن.
*
بديهاي كار هنري؟
كمبودن تعداد كارهاي خوبي كه پيشنهاد داده ميشود، امنيت شغلي نداشتن، فشار كاري زياد در يك دوره كاري و بيكاريهاي ميان 2 كار و... در حال حاضر 3 ـ 2 تا فيلم و سريال پيشنهاد دارم كه دارم درباره آنها فكر ميكنم چون بعد از «يك وجب خاك» چند پيشنهاد سريال داشتم كه آنها را رد كردم، به اينخاطر كه سر اين سريال خيلي خسته شدم چون فيلمنامه نداشت؛ آن شخصيتي هم كه برايم تعريف كردند، با آن چيزي كه اجرا شد خيلي فرق كرد.
*
پس چرا بازي كرديد؟
به خاطر ماه رمضان. من به دعايي كه مردم سر سفره افطار ميكنند، خيلي معتقدم. من 2 سريال «پشتكنكوريها» و «صاحبدلان» را براي ماه رمضان داشتم كه اثرات دعاي مردم در اين ماه را در زندگيام ديدم. 70 ميليون كه نه، 7ميليون هم نه، 700 هزار نفر هم نه، اگر حتي 70 نفر برايم دعا كنند، كافي است.
*
فشردگي كار در يك زمان كاري مثل بازي در يك سريال براي پارميس مشكلساز نيست؟
در يك وجب خاك 118 روز فيلمبرداري كرديم و من هر روز سر كار بودم؛ روزي 18 ساعت. خب، طبيعي است كه در زندگي مشترك خيلي براي زن سخت است. هرچقدر هم با نحوه كار هنري آشنا باشد، باز در زندگي، آدم كم ميآورد. اما خوشبختانه پارميس امتحاناش را پس داد چون من كه به خانه ميرسيدم، از خستگي مچاله بودم.
*
چرا غر نميزني؟
پارميس: خب، خصلت كارياش همين است و من ميدانم؛ يعني اميدوارم روزي برسد مجبور نباشيم اين همه فشار كاري را تحمل كنيم.
*
فشار كاري مجبورت نميكند كه هر كاري را از سر ناچاري انتخاب كني؟
نه، هيچوقت پارميس مجبورم نكرده كه كاري را از سر اجبار انتخاب كنم و هميشه توصيهاش انتخاب كارهاي بهتر و با كيفيتتر بوده.
*
از كدام نقش برزو بيشتر خوشت آمده؟
اوايل از نقشهاي طنز او بيشتر خوشم ميآمد. مثل سريال «پشت كنكوريها» اما بعد كه نقشهاي جدي هم بازي كرد مثل «روز سوم» يا «صاحبدلان» ديدم از پس اين نقشها هم برميآيد.
*
سر فيلم «روز سوم» هم زياد از خانه دور بوديد؟
نزديك به 83 روز دور از تهران بودم. اواسط فيلمبرداري به خاطر سريال «مشق عشق» از طرف شبكه جامجم بازيگر برگزيده شدم كه چند روزي به تهران آمدم.
*
اين دوريها را چطور تحمل ميكني؟
پارميس: خودم را با كارهاي مختلف سرگرم ميكنم مثل ديدار دوستانم؛ البته خودم هم به خاطر بستگانم – كه در آمريكا زندگي ميكنند – سالي چندماه از ايران ميروم و برزو هم با دوري من كنار ميآيد.
*
اگر بنا باشد محل زندگيات را خودت انتخاب كني كدام شهر را انتخاب ميكني؟
پارميس: من كيش را خيلي دوست دارم به خاطر آرامشاش.
برزو: من اصلا به دوري از خانوادهام بهخصوص پدر و مادرم فكر نكردم و فكر نميكنم؛ بچه خانوادهام اما اگر بنا باشد دستهجمعي از تهران برويم، شمال كشور را ترجيح ميدهم.
*
يعني يكي شمال كشور را انتخاب ميكند و يكي جنوب را!؟
پارميس: اينها اختلاف سليقه است. سعي ميكنيم سليقههايمان را به هم نزديك كنيم ربطي به تفاهم داشتن يا نداشتن ندارد.
برزو: مهم اين است كه هر دو، نقطهاي را كه انتخاب كردهايم خيلي خلوت هستند و از هياهوي شهرهاي شلوغ در آنها خبري نيست. دليل ديگرش هم اين است كه من عاشق جاده و رانندگيام.
پارميس: ولي من از جاده متنفرم و بيشتر سفرهاي هوايي را دوست دارم. مثلا ما زياد با ماشين به مشهد ميرويم و هربار كه برميگرديم، ميگويم اين دفعه آخر است كه زميني ميرويم اما باز هم گول ميخورم و بازهم با ماشين به مشهد ميرويم.
*
چرا؟
برزو: عاشق جادهام؛ رفتن، رفتن و بازهم رفتن.
*
اگر قرار بشود از ايران برويد؟
برزو: من خيلي از كشورهاي دنيا را ديدهام و دوست دارم اما عاشق ايرانم. دلم ميخواهد خيلي كشورهاي ديگر را ببينم اما به قصد ماندن نه!
*
از مشهد بگوييد.
دلم هميشه براي امام رضا خيلي تنگ ميشود. مدرسه كه ميرفتم – توي سرماي استخوانسوز زمستاني مشهد– سوار هر اتوبوسي كه ميشديم، مقصد نهايي حرم بود و تنها پناهگاه امن و گرم در آن سرما براي من حرم بود.
*
به معجزه هم اعتقاد داري؟
بله
گفتگوي خانوادگي با برزو ارجمند و همسرش
گفتگوي خانوادگي با برزو ارجمند و همسرش
ادامه مطلب
ماجراي رضا صادقي و نمونه مشابه او!!
ماجراي رضا صادقي و نمونه مشابه او!!
ميخواستيم به خيليها بفهمانيم كه اين آهنگهايي كه در آلبوم تازه منتشر شده «عشق من باش» به گوششان ميخورد و قبلا هم زير زمينياش را شنيده بودند؛ مال رضا صادقي نيستند. ميخواستيم همه بدانند كه....
رضا صادقي اين روزها يكي از پركارترين خوانندههاي موسيقي پاپ است؛ با كنسرت و آلبومي كه در راه است و صدايي كه هنوز مثل قبل محبوب است و البته مشابهي هم پيدا كرده!
از موسيقي تا موسيخي
قرارمان اين نبود. يعني اين چيزي نبود كه الان پيش روي شماست. قرارمان، يك ديدار دوستانه و بامزه بود بين دو تا خواننده اي كه صداهايشان با هم مو نميزند. قرارمان ديدار و گپ و گفت بهنام صفوي و رضا صادقي بود. ميخواستيم به خيليها بفهمانيم كه اين آهنگهايي كه در آلبوم تازه منتشر شده «عشق من باش» به گوششان ميخورد و قبلا هم زير زمينياش را شنيده بودند؛ مال رضا صادقي نيستند. ميخواستيم همه بدانند كه بهنام صفوي، خوانندهاي است كه فقط صدايش شبيه رضا صادقي است و اين قطعهها را از او بر نداشته و به نام خودش بكند. قرارهايمان را گذاشتيم. راستش براي خودمان هم جالب بود ببينيم اين دو صداي عين هم، وقتي بنشينند روبهروي هم، چه حرفهايي براي همديگر دارند. بر خلاف تصورمان رضا صادقي استقبال خيلي زيادي از اين موضوع كرد. بهنام صفوي را از قبل ميشناخت و دوست داشت در خانهاش ميزبانش باشد. قرار ما هم همين بود اما در لحظههاي آخر، به دليل اين كه ما مستقيما با صفوي ارتباط گرفته بوديم، مدير برنامههايش، ترجيح داد تا خواننده اش اين ديدار را به وقت ديگري موكول كند: «من هيچ وقت اجازه نميدهم خواننده ام اين كار را بكند.» به هر حال از نظر مدير برنامههاي او اين كار ما خيلي غير حرفهاي بوده؛ مخصوصا كه صفوي از نظر او «پديده سال» بود و به هر حال لابد برخورد با پديده سال، بايد طور ديگري باشد؛ پديدهاي كه اگر در جايي حتي يك جمله بدون اجازه مدير برنامههايش حرف بزند، «اعدام ميشود». به هر حال حرفه اي ماجرا از نظر مدير برنامه محترم بهنام صفوي گويا اين بود كه رضا صادقي پيشكسوت به كسي كه صدايش شبيه اوست و با اين شباهت اولين پلههاي شهرت را طي كرده، زنگ بزند و او را دعوت كند. اين گفت و گو ميتوانست در كنار بهنام صفوي عزيز باشد كه خودش هيچ مشكلي براي انجام اين گفت و گو نداشت. گفت و گويي تخصصي ميان يك ستاره قديمي در مرز 30 سالگي و محبوب با خواننده اي 25 ساله كار بلد تازه وارد شده به بازار رسمي موسيقي پاپ كه شباهت جالبي دارند، «صدا»؛ به هر حال جاي او خالي بود. هر چند دو، سه ساعتي در كنار رضا صادقي خوش مشرب و خوش اخلاق نشستن و گل گفتن و گل شنيدن، آن قدر شيرين بود كه قرار انجام نشده، يادمان برود. شايد براي همين بود كه آخر گفت و گو، پيش خودش اعتراف كرديم اخلاقش در سالهاي گذشته با وجود همه موفقيتها و محبوبيتها هيچ تغييري نكرده.
در بين اهالي موسيقي پاپ تشابه در ملودي، تنظيم و صدا خيلي باب شده است . رضا صادقي از اين تشابهها، تقليدها و شباهت صداي بهنام صفوي به صداي خودش ميگويد:
شنيدم شوكه شدم!
بهانه گفتوگويمان با رضا صادقي، آلبوم تازه منتشر شده بهنام صفوي بود. كسي كه صدايش شباهت غريبي به صداي صادقي دارد. همين تشابه به صدا البته دستاويزي شد براي ما تا اصلا گپمان را با او شروع كنيم. ميخواستيم سر در بياوريم اين تشابهها كه البته در مواردي غيرعمدي و در خيلي از موارد عمدي است، چه داستاني دارند.
حتما ميدانيد كه آلبوم بهنام صفوي دو، سه هفته اي است كه وارد بازار شده، كسي كه صدايش شباهت عجيب و غريبي به صداي شما دارد.
بله، اتفاقا بعد از انتشار آلبومش اولين كسي كه به او زنگ زد و تبريك گفت من بودم. به نظرم كار خوب و باكيفيتي است و خيلي هم براي آن زحمت كشيده. خودش هم خيلي پسر با شخصيت و گلي است. سيروان هم خيلي تنظيمهاي خوبي برايش داشته و به نظرم براي اين آلبوم، سنگ تمام گذاشته، يعني زيباييها و ريزه كاريهايي كه براي اين آلبوم در نظر گرفته، حتي براي آلبوم خودش هم اجرا نكرده، به نظرم كار خيلي خوبي است.
شباهت صداي صفوي به شما خيلي زياد است. خودتان هم كه جنس صدايتان را ميشناسيد. همين احساس را داريد؟
بله، صدايمان خيلي شبيه است. جنس صدايش با صداي من خيلي تشابه دارد. تشابه صدا هميشه هست. حالا ما در بعضي اوقات نسبت به اين كمي اغراق ميكنيم. من البته بابت اين تشابه با بهنام خوشحالم. چون هر كسي آلبوم او را ميشنود بلافاصله ميگويد كه آره، چقدر شبيه رضاست و به ياد من هم ميافتند. اين كه با شنيدن قطعات اين آلبوم، من در ذهنها اول از هركس ديگري ظاهر شوم، خيلي براي من خوب و قابل توجه است.
اولين بار كه صدايش را شنيديد، چه حسي داشتيد؟
راستش شوكه شدم (ميخندد!) ديدم چقدر صداهايمان شبيه است. گفتم ا... اين كه منم! خيلي صدايمان شبيه است و اين براي من خيلي جالب بود. آهنگ خيلي خوبي هم بود و من احساس ميكردم خودم ميخوانم. البته خواننده ديگري هم بود كه خيليها باز با من اشتباهش ميگرفتند، محمد زارع. البته شباهت صداي من و بهنام خيلي زيادتر است. خيلي.
الان اصلا منظورمان بهنام صفوي نيست. اما خيلي وقتها اين اتفاق براي صداهاي ديگر هم ميافتد. در حالت خوش بينانه اسمش را ميگذاريم «تشابه صدايي» و در حالت بدبينانهاش ميشود «تقليد» اين اتفاق از نظر شما طبيعي است؟
خب در اين كه بعضي از صداها شبيه اند، شكي نيست. بايد بپذيريم كه ممكن است نوع و جنس صداي بعضي از خوانندهها شبيه هم باشد. البته در اين هم شكي نيست كه خيلي وقتها اين تشابه اتفاقي نيست و در اصل وسيلهاي است براي بالا كشيدن و مطرح شدن. درحالت اول، بايد بپذيريم كه اصلا چيز عجيب و غريبي نيست اما در حالت دوم، اتفاقي است كه درست نيست.
اصلا چرا خوانندههاي جوان و تازه كار به جاي اين كه قدرت ريسك داشته باشند و خودشان را به فضاهاي جديد نزديك كنند، سعي ميكنند خودشان را شبيه نمونههاي موفق پاپ كنند و از اعتبار صدا و سبك آنها، خودشان را بالا بكشند؟
يك اصطلاح مسخره اي در بين جوانان عشق موسيقي ما باب شده كه متاسفانه به شدت مخرب است و تا حدودي هم خنده دار «بياييد يك آلبومي بزنيم و بتركونيم!» اين جمله، هر هنرمندي را بيچاره ميكند. چون در اين صورت مجبوري كه جا پاي كساني بگذاري كه مثلا تركاندهاند و اين به خودي خود سخت است. يك جوان 18-17 ساله دوست دارد كه كارش خيلي زود بگيرد و مطرح شود و فكر ميكند بين موسيقي و مو«سيخي» يكي را انتخاب كند كه جلب توجه كرده باشد. طبيعي است كه آنها به سمت مو «سيخي» كشيده ميشوند ولي اين وظيفه بزرگان و تهيه كنندگان موسيقي است كه به آنها بقبولانند كه عزيز من شما قرار است كه با موسيقيات هنر خودت را نشان بدهي، نه با موهاي سيخ شده و...؛ تفكر موسيقي خيلي بهتر است از حماقت موسيقي.
شما هيچ وقت درمصاحبههايتان وارد مشاجرات رسانه اي نميشويد. اما در يكي دو مصاحبه آخرتان اين اتفاق افتاده، مثلا دلخوريهاي كاري شما با سيروان خسروي. واقعا اين بحثها از جانب خود شما مطرح شده است؟
من هرگز عليه كسي صحبت نكرده ام. سيروان يكي از بهترين كارهايش و البته يكي از بهترين كارهاي من را تنظيم كرده است كه همه هم شنيده اند «وايسا دنيا ...» من حتي اگر بخواهم نميتوانم عليه سيروان صحبت كنم، اما بعد از انتشار «وايسا دنيا» سيروان اعتقاد داشت كه من اسمي از او نميبرم. در مصاحبههاي بعدي از آلبومش هم قطعا با فشار خبرنگاران رو به رو بوده و احتمالا حرفهاي او را درست منعكس نكرده بودند و اين بود كه از زبان او بيان شد كه من ميخواستم اين قطعه را به نام خود كنم. اما راستش من در اين آلبوم با خيلي از تنظيم كنندهها كار كردم. چون تعداد اين دوستان خيلي زياد بود ما نتوانستيم اسم همه را بياوريم. من سيروان را واقعا با تمام وجود دوست دارم و هر صحبتي هم اگر حتي راجع به من كرده باشد، مهم نيست. باز هم بيشتر از قبل دوستش دارم. اين را بدون اغراق ميگويم، سيروان جواني كاربلد است. راستش از اين كه مردم اين تصور را داشته باشند كه خود هنرمندان به يكديگر احترام نميگذارند، خوب نيست.
البته خيليها معتقدند كه ايجاد جنجال رسانه اي يكي از جديدترين راه كارها براي چهره شدن و سر زبانها افتادن است. يعني به نوعي موسيقي و كارشان را با ايجاد سرو صدا و جنجال در جامعه به گوش همه ميرسانند.
ببينيد، من اگر امروز در مصاحبه ام با شما چيزي براي گفتن نداشته باشم، متوسل ميشوم به نيچه و دكتر شريعتي و استاد فلاني و ... چون خالي ام. اين افرادي هم كه شما به درستي و به واقع از آنها سخن ميگوييد و واقعا هم هستند، چون خالي و به دور از هر گونه تنوع و به دور از سليقههاي مردمند، با داد و بيداد اين عقب افتادگي را جبران ميكنند. اين جينگول بازيها مال فرهنگهاي محدود سرزمينهاي اطراف ماست نه مال ما. مردم اين دوره به خوبي موسيقي ما را ميفهمند و ميتوانند تشخيص بدهند. دوره هر هنرمندي به ميزان هوش و استعدادش بستگي دارد و كسي با زور نميتواند آلبومش را به خورد مخاطب دهد.
به نظرشما چرا خوانندههاي خوب كه در آلبوم اولشان فوقالعاده ظاهر ميشوند و نويد تولد يك استعداد قوي را به جامعه موسيقي ميدهند، در كارهاي بعدي تا اين حد افول و پسرفت در كارشان ديده ميشود؟ آنها مغرور ميشوند و يا فضاي جامعه و سليقه مردم خيلي رنگارنگ است؟
غرور كه يك بحث شخصي است و من نميتوانم در مورد آن نظر بدهم. اما راجع به كليت قضيه به نظرم ما نبايد زياد روي موفقيت آلبوم اول تمركز كنيم و بخواهيم از شخصيتهاي موفق آلبوم اول دوباره استفاده كنيم و دوباره موفق شويم. بايد حرفهاي جديد ، فضاهاي جديد و... را تجربه كنيم و نوآوري را در كار بياوريم. حتي اگر هم اين فرايند شكست بخورد، اشكالي ندارد. چون به نظر من، من رضا صادقي حق اشتباه دارم. اين را بدانيد كه براي آلبوم اول هميشه يك شوق خاص و انرژي خوبي وجود دارد كه در آلبوم بعدي نيست. از طرف ديگر دور و بريها هم روي هنرمند تاثير ميگذارند. او را وسوسه به تجربههاي پرريسك ميكنند. به او القا ميكنند كه حرفه اي بودن يعني رفتن به يك فضاي ديگر، مثلا پرش از «هاوس» به «ترانس» يا از پاپ به راك و...خواننده هم گيج ميشود و همين بزرگترين مشكلي است كه دردسرآفرين است.
خوب اين حق اشتباه داشتنها و تكرار اشتباهات باعث فراموش شدن خوانندهها هم ميشود. نمونه واضح اين ادعا «فريدون آسرايي» است. او هم چون تصور اين را داشت كه حق دارد اشتباه كند، خيلي زود اوج را از دست داد.
فريدون آسرايي بزرگواري است كه بالاي 50 سال سن دارد. پس سنش به او اجازه اشتباه نميدهد. او تجربه ساليان سال كار در خارج از كشور را داشته. او با يك ستاره بزرگ در ايران استارت زد. يعني بهروز صفاريان كه كم كسي نيست. خود فريدون هم يك ستاره است. ولي به نظر من بعد از موفقيت بزرگ «غريبه» بايد نگاهش را نسبت به فضاهاي ديگر، كمي عميقتر ميكرد و بر اساس تجربه خودش مديريت ميكرد. قرار نيست كه همه ما هميشه در يك جا بايستيم. من اگر الان در پله سومم و دوستم در پله نوزدهم، تلاش ميكنم كه به پله 20 برسم و اگر هم نرسيدم، ديگر كاري نميكنم كه از پله سوم هم نزول كنم به پله اول. به نظرم بايد اشتباهات را مديريت كرد. در غير اين صورت مطمئن باشيد فراموش كه نه، حتي كار به نابودي هم ميرسد.
رضا صادقي اين روزها يكي از پركارترين خوانندههاي موسيقي پاپ است؛ با كنسرت و آلبومي كه در راه است و صدايي كه هنوز مثل قبل محبوب است و البته مشابهي هم پيدا كرده!
از موسيقي تا موسيخي
قرارمان اين نبود. يعني اين چيزي نبود كه الان پيش روي شماست. قرارمان، يك ديدار دوستانه و بامزه بود بين دو تا خواننده اي كه صداهايشان با هم مو نميزند. قرارمان ديدار و گپ و گفت بهنام صفوي و رضا صادقي بود. ميخواستيم به خيليها بفهمانيم كه اين آهنگهايي كه در آلبوم تازه منتشر شده «عشق من باش» به گوششان ميخورد و قبلا هم زير زمينياش را شنيده بودند؛ مال رضا صادقي نيستند. ميخواستيم همه بدانند كه بهنام صفوي، خوانندهاي است كه فقط صدايش شبيه رضا صادقي است و اين قطعهها را از او بر نداشته و به نام خودش بكند. قرارهايمان را گذاشتيم. راستش براي خودمان هم جالب بود ببينيم اين دو صداي عين هم، وقتي بنشينند روبهروي هم، چه حرفهايي براي همديگر دارند. بر خلاف تصورمان رضا صادقي استقبال خيلي زيادي از اين موضوع كرد. بهنام صفوي را از قبل ميشناخت و دوست داشت در خانهاش ميزبانش باشد. قرار ما هم همين بود اما در لحظههاي آخر، به دليل اين كه ما مستقيما با صفوي ارتباط گرفته بوديم، مدير برنامههايش، ترجيح داد تا خواننده اش اين ديدار را به وقت ديگري موكول كند: «من هيچ وقت اجازه نميدهم خواننده ام اين كار را بكند.» به هر حال از نظر مدير برنامههاي او اين كار ما خيلي غير حرفهاي بوده؛ مخصوصا كه صفوي از نظر او «پديده سال» بود و به هر حال لابد برخورد با پديده سال، بايد طور ديگري باشد؛ پديدهاي كه اگر در جايي حتي يك جمله بدون اجازه مدير برنامههايش حرف بزند، «اعدام ميشود». به هر حال حرفه اي ماجرا از نظر مدير برنامه محترم بهنام صفوي گويا اين بود كه رضا صادقي پيشكسوت به كسي كه صدايش شبيه اوست و با اين شباهت اولين پلههاي شهرت را طي كرده، زنگ بزند و او را دعوت كند. اين گفت و گو ميتوانست در كنار بهنام صفوي عزيز باشد كه خودش هيچ مشكلي براي انجام اين گفت و گو نداشت. گفت و گويي تخصصي ميان يك ستاره قديمي در مرز 30 سالگي و محبوب با خواننده اي 25 ساله كار بلد تازه وارد شده به بازار رسمي موسيقي پاپ كه شباهت جالبي دارند، «صدا»؛ به هر حال جاي او خالي بود. هر چند دو، سه ساعتي در كنار رضا صادقي خوش مشرب و خوش اخلاق نشستن و گل گفتن و گل شنيدن، آن قدر شيرين بود كه قرار انجام نشده، يادمان برود. شايد براي همين بود كه آخر گفت و گو، پيش خودش اعتراف كرديم اخلاقش در سالهاي گذشته با وجود همه موفقيتها و محبوبيتها هيچ تغييري نكرده.
در بين اهالي موسيقي پاپ تشابه در ملودي، تنظيم و صدا خيلي باب شده است . رضا صادقي از اين تشابهها، تقليدها و شباهت صداي بهنام صفوي به صداي خودش ميگويد:
شنيدم شوكه شدم!
بهانه گفتوگويمان با رضا صادقي، آلبوم تازه منتشر شده بهنام صفوي بود. كسي كه صدايش شباهت غريبي به صداي صادقي دارد. همين تشابه به صدا البته دستاويزي شد براي ما تا اصلا گپمان را با او شروع كنيم. ميخواستيم سر در بياوريم اين تشابهها كه البته در مواردي غيرعمدي و در خيلي از موارد عمدي است، چه داستاني دارند.
حتما ميدانيد كه آلبوم بهنام صفوي دو، سه هفته اي است كه وارد بازار شده، كسي كه صدايش شباهت عجيب و غريبي به صداي شما دارد.
بله، اتفاقا بعد از انتشار آلبومش اولين كسي كه به او زنگ زد و تبريك گفت من بودم. به نظرم كار خوب و باكيفيتي است و خيلي هم براي آن زحمت كشيده. خودش هم خيلي پسر با شخصيت و گلي است. سيروان هم خيلي تنظيمهاي خوبي برايش داشته و به نظرم براي اين آلبوم، سنگ تمام گذاشته، يعني زيباييها و ريزه كاريهايي كه براي اين آلبوم در نظر گرفته، حتي براي آلبوم خودش هم اجرا نكرده، به نظرم كار خيلي خوبي است.
شباهت صداي صفوي به شما خيلي زياد است. خودتان هم كه جنس صدايتان را ميشناسيد. همين احساس را داريد؟
بله، صدايمان خيلي شبيه است. جنس صدايش با صداي من خيلي تشابه دارد. تشابه صدا هميشه هست. حالا ما در بعضي اوقات نسبت به اين كمي اغراق ميكنيم. من البته بابت اين تشابه با بهنام خوشحالم. چون هر كسي آلبوم او را ميشنود بلافاصله ميگويد كه آره، چقدر شبيه رضاست و به ياد من هم ميافتند. اين كه با شنيدن قطعات اين آلبوم، من در ذهنها اول از هركس ديگري ظاهر شوم، خيلي براي من خوب و قابل توجه است.
اولين بار كه صدايش را شنيديد، چه حسي داشتيد؟
راستش شوكه شدم (ميخندد!) ديدم چقدر صداهايمان شبيه است. گفتم ا... اين كه منم! خيلي صدايمان شبيه است و اين براي من خيلي جالب بود. آهنگ خيلي خوبي هم بود و من احساس ميكردم خودم ميخوانم. البته خواننده ديگري هم بود كه خيليها باز با من اشتباهش ميگرفتند، محمد زارع. البته شباهت صداي من و بهنام خيلي زيادتر است. خيلي.
الان اصلا منظورمان بهنام صفوي نيست. اما خيلي وقتها اين اتفاق براي صداهاي ديگر هم ميافتد. در حالت خوش بينانه اسمش را ميگذاريم «تشابه صدايي» و در حالت بدبينانهاش ميشود «تقليد» اين اتفاق از نظر شما طبيعي است؟
خب در اين كه بعضي از صداها شبيه اند، شكي نيست. بايد بپذيريم كه ممكن است نوع و جنس صداي بعضي از خوانندهها شبيه هم باشد. البته در اين هم شكي نيست كه خيلي وقتها اين تشابه اتفاقي نيست و در اصل وسيلهاي است براي بالا كشيدن و مطرح شدن. درحالت اول، بايد بپذيريم كه اصلا چيز عجيب و غريبي نيست اما در حالت دوم، اتفاقي است كه درست نيست.
اصلا چرا خوانندههاي جوان و تازه كار به جاي اين كه قدرت ريسك داشته باشند و خودشان را به فضاهاي جديد نزديك كنند، سعي ميكنند خودشان را شبيه نمونههاي موفق پاپ كنند و از اعتبار صدا و سبك آنها، خودشان را بالا بكشند؟
يك اصطلاح مسخره اي در بين جوانان عشق موسيقي ما باب شده كه متاسفانه به شدت مخرب است و تا حدودي هم خنده دار «بياييد يك آلبومي بزنيم و بتركونيم!» اين جمله، هر هنرمندي را بيچاره ميكند. چون در اين صورت مجبوري كه جا پاي كساني بگذاري كه مثلا تركاندهاند و اين به خودي خود سخت است. يك جوان 18-17 ساله دوست دارد كه كارش خيلي زود بگيرد و مطرح شود و فكر ميكند بين موسيقي و مو«سيخي» يكي را انتخاب كند كه جلب توجه كرده باشد. طبيعي است كه آنها به سمت مو «سيخي» كشيده ميشوند ولي اين وظيفه بزرگان و تهيه كنندگان موسيقي است كه به آنها بقبولانند كه عزيز من شما قرار است كه با موسيقيات هنر خودت را نشان بدهي، نه با موهاي سيخ شده و...؛ تفكر موسيقي خيلي بهتر است از حماقت موسيقي.
شما هيچ وقت درمصاحبههايتان وارد مشاجرات رسانه اي نميشويد. اما در يكي دو مصاحبه آخرتان اين اتفاق افتاده، مثلا دلخوريهاي كاري شما با سيروان خسروي. واقعا اين بحثها از جانب خود شما مطرح شده است؟
من هرگز عليه كسي صحبت نكرده ام. سيروان يكي از بهترين كارهايش و البته يكي از بهترين كارهاي من را تنظيم كرده است كه همه هم شنيده اند «وايسا دنيا ...» من حتي اگر بخواهم نميتوانم عليه سيروان صحبت كنم، اما بعد از انتشار «وايسا دنيا» سيروان اعتقاد داشت كه من اسمي از او نميبرم. در مصاحبههاي بعدي از آلبومش هم قطعا با فشار خبرنگاران رو به رو بوده و احتمالا حرفهاي او را درست منعكس نكرده بودند و اين بود كه از زبان او بيان شد كه من ميخواستم اين قطعه را به نام خود كنم. اما راستش من در اين آلبوم با خيلي از تنظيم كنندهها كار كردم. چون تعداد اين دوستان خيلي زياد بود ما نتوانستيم اسم همه را بياوريم. من سيروان را واقعا با تمام وجود دوست دارم و هر صحبتي هم اگر حتي راجع به من كرده باشد، مهم نيست. باز هم بيشتر از قبل دوستش دارم. اين را بدون اغراق ميگويم، سيروان جواني كاربلد است. راستش از اين كه مردم اين تصور را داشته باشند كه خود هنرمندان به يكديگر احترام نميگذارند، خوب نيست.
البته خيليها معتقدند كه ايجاد جنجال رسانه اي يكي از جديدترين راه كارها براي چهره شدن و سر زبانها افتادن است. يعني به نوعي موسيقي و كارشان را با ايجاد سرو صدا و جنجال در جامعه به گوش همه ميرسانند.
ببينيد، من اگر امروز در مصاحبه ام با شما چيزي براي گفتن نداشته باشم، متوسل ميشوم به نيچه و دكتر شريعتي و استاد فلاني و ... چون خالي ام. اين افرادي هم كه شما به درستي و به واقع از آنها سخن ميگوييد و واقعا هم هستند، چون خالي و به دور از هر گونه تنوع و به دور از سليقههاي مردمند، با داد و بيداد اين عقب افتادگي را جبران ميكنند. اين جينگول بازيها مال فرهنگهاي محدود سرزمينهاي اطراف ماست نه مال ما. مردم اين دوره به خوبي موسيقي ما را ميفهمند و ميتوانند تشخيص بدهند. دوره هر هنرمندي به ميزان هوش و استعدادش بستگي دارد و كسي با زور نميتواند آلبومش را به خورد مخاطب دهد.
به نظرشما چرا خوانندههاي خوب كه در آلبوم اولشان فوقالعاده ظاهر ميشوند و نويد تولد يك استعداد قوي را به جامعه موسيقي ميدهند، در كارهاي بعدي تا اين حد افول و پسرفت در كارشان ديده ميشود؟ آنها مغرور ميشوند و يا فضاي جامعه و سليقه مردم خيلي رنگارنگ است؟
غرور كه يك بحث شخصي است و من نميتوانم در مورد آن نظر بدهم. اما راجع به كليت قضيه به نظرم ما نبايد زياد روي موفقيت آلبوم اول تمركز كنيم و بخواهيم از شخصيتهاي موفق آلبوم اول دوباره استفاده كنيم و دوباره موفق شويم. بايد حرفهاي جديد ، فضاهاي جديد و... را تجربه كنيم و نوآوري را در كار بياوريم. حتي اگر هم اين فرايند شكست بخورد، اشكالي ندارد. چون به نظر من، من رضا صادقي حق اشتباه دارم. اين را بدانيد كه براي آلبوم اول هميشه يك شوق خاص و انرژي خوبي وجود دارد كه در آلبوم بعدي نيست. از طرف ديگر دور و بريها هم روي هنرمند تاثير ميگذارند. او را وسوسه به تجربههاي پرريسك ميكنند. به او القا ميكنند كه حرفه اي بودن يعني رفتن به يك فضاي ديگر، مثلا پرش از «هاوس» به «ترانس» يا از پاپ به راك و...خواننده هم گيج ميشود و همين بزرگترين مشكلي است كه دردسرآفرين است.
خوب اين حق اشتباه داشتنها و تكرار اشتباهات باعث فراموش شدن خوانندهها هم ميشود. نمونه واضح اين ادعا «فريدون آسرايي» است. او هم چون تصور اين را داشت كه حق دارد اشتباه كند، خيلي زود اوج را از دست داد.
فريدون آسرايي بزرگواري است كه بالاي 50 سال سن دارد. پس سنش به او اجازه اشتباه نميدهد. او تجربه ساليان سال كار در خارج از كشور را داشته. او با يك ستاره بزرگ در ايران استارت زد. يعني بهروز صفاريان كه كم كسي نيست. خود فريدون هم يك ستاره است. ولي به نظر من بعد از موفقيت بزرگ «غريبه» بايد نگاهش را نسبت به فضاهاي ديگر، كمي عميقتر ميكرد و بر اساس تجربه خودش مديريت ميكرد. قرار نيست كه همه ما هميشه در يك جا بايستيم. من اگر الان در پله سومم و دوستم در پله نوزدهم، تلاش ميكنم كه به پله 20 برسم و اگر هم نرسيدم، ديگر كاري نميكنم كه از پله سوم هم نزول كنم به پله اول. به نظرم بايد اشتباهات را مديريت كرد. در غير اين صورت مطمئن باشيد فراموش كه نه، حتي كار به نابودي هم ميرسد.
ماجراي رضا صادقي و نمونه مشابه او!!
ماجراي رضا صادقي و نمونه مشابه او!!
ادامه مطلب






























